
اي عزيز من گل ناز و خوبم / از غم دوري تو من دل خونم
اي گل نازم تو بيا به خوابم / چون تو نبايد بروي از يادم
من که به يادت همه دم بي تابم / از غم هجر تو شبا بي خوابم
باز تو بيايي و شوي دم سازم / از شعف روي تو قصري سازم
من که ندارم دگر هيچ احوالي / دير نکني که نمانده ست مجالي
چو نيايي ز عشقت لبريز ميشوم / در آرزوي روي تو خندان و گريان ميشوم
بي تو گريان ميشوم با تو چو خندان ميشوم / غم هم اگر ترکم کند تنهاي تنها ميشوم
امضاء : ماسح
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:28  توسط حسام الدين
|
!زندگی پوزخندی بیش نیست
امضاء:ماسح
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 23:35  توسط حسام الدين
|
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
فروغ
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 23:54  توسط حسام الدين
|

امشب آمد آن حس قريب / باز نگذاشت از غم من را بي نصيب
تا كه ديد خنده به صورت دارم / وز شادي آوازي بر لب دارم
آمد و نطق ام ببست و در برفت / از دلم خنده را يكجا برگسست
نگذاشت باز كنم از ته دل خنده اي / در ببندم بر روي هر غمي
گفت تو را بايد هر غمي همنشين / من به دنبالت آمدم در كمين
تا كه هرجا خنده اي آمد به لبت / بر كنم خنده و گويم اين غمت
شيوني كردم كه آيا اين منم؟ / اين كه با هر غمي آشناست اين منم؟
گويند در پس هر سياهي هست سپيدي / پس چرا اين سياهي نيست مرا اميدي؟
ياد داري كه گفتم اين حال من است؟ / اين لبي كه خنده دارد بر رخش حال من است
در آسمانها فرياد زدم دگر نيست غمي / كه زند بر زمين من را دمي
افسوس كه نگذاشتي بگذرد لحظه اي / از خوشي از دلخوشي از خنده اي
تابكوبيد آن تبر زن با تبر بر ريشه ام / بنشاند باز غمي بر خنده ام
نيست گله اي از تو كه بگذشت امشب هم / اين تويي كه برفتي آنكه ماند بر سر جايش اين منم
نكن توجيه از رفتنت كه اينها غصه است / نگو براي درمان درد مجنون اينها مرهم است
رفتي به سلامت اما نبر از ياد / كه تو بودي بردي خنده ام را زلبانم با يه باد
امضاء:ماسح
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 9:43  توسط حسام الدين
|

شب که میشه تنها میشم / با یاد تو زنده میشم
به یاد خاطرات تو / تمام لحظه های تو
تمام حرفهای بدم / هرچی که بهت ندادم
از خنده و از شادی هام / از همه خوشبختی هام
میخورم افسوس و عذاب / بکردم در حقت عقاب
به دل میگم چرا نشد؟ / در کنارت تمام عمر به سر نشد؟
نشد بگم دوستت دارم / وقتی که از برم بری دنیایی از غصه دارم
...
امضاء:ماسح
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:36  توسط حسام الدين
|

گفته بودم نشوم خسته ز عشقت / نشوم نوميد و كنم گريه به زحمت
كه اگر در دل تو جايي ندارم / جاي امني در دل ليلي خوابم من ندارم
ميشوم سوي دلت يكباره دگر / ميكنم شيون و ناله من هزار باره دگر
كه اگر خانه اي كه بكردم يك شبه / آن خانه دل را به مثال يك خرابه
نكنم شكوه كه بگذشته مجالي / كه بسازم از دوباره ويرانه دل را آبادي
نمانده اثري زان كاشانه ليلي م كه گرم است و چو آبي / بشد آن خانه تبديل به خوابي
و فقط خاطره هايت به دلم مانده به جا / نرود از خاطر ذهنم به خدا
گر خاطره هايت به تلخي ست به چشمم / ميكند خيس و گداخته هر دو چشمم
ليك برايم همچو قندي ست به يادم / نكند هيچ اثر در دلم از تيره گي از پشيماني از تباهي در دلم
كه اگر عاشقي كرد ادعايي در محبت به كسي / نكند عشق دلش را به برون و نكند جايگزيني
حرفها ماند به لسانم از فراق / تا بگويم شرح درد اشتياق
باز خواهم گشت در آغوشت من دوباره / تا بگويم حرفهايم حتي به چاره
پس نكن فكر بدي كه دگر سرد شده / سرنوشتم از برايم سرد شده
خواهم كه نگويم از گله از سر خط من برايت / كه تو داني نرود از دلم تصوير رخت
امضاء : ماسح
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:17  توسط حسام الدين
|
یاد گرفتم که :
. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.
. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.
. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.
امضاء:ماسح
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 12:25  توسط حسام الدين
|
درست که زندگی همین یکی دو روز است ولی این یکی دو روز، همۀ زندگی نیست
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 1:0  توسط حسام الدين
|